
ادرسه وب جدیدمhttp://www.aminsaidi.blogfa.com/

ادرسه وب جدیدمhttp://www.aminsaidi.blogfa.com/
ت
تو را در آغوش میکشم
بویت را استشمام میکنم
صدایت را میشنوم
می شنوم سخن میگویی
آرام و نجوا کنان...
در کنارت آرمیدم
خوب به حرفهایت گوش
میدهم
میدانم با منی ...
میدانم احساسم میکنی
نه ....
زمان گفتن دیر است
بشنو ازمن
از دل من
بی خبر از دل
گوش کن به من
نگاهم کن
در آغوشم بکش
بگو با من
کیــــــــــــــستی
تو ؟؟؟
تویی که وجودم را میکاهی
تویی که هستی ام را
میگیری
نمیخواهمت
بــــــــرو ....
در این سرای دلتنگی
تنهایم بگذار
بگذار تا بگویم با
تو
تو آن نیستی !!!
آن که من میشناسم نیستی
!!!
رنگی دگر به خود داری...
رنگی پاییزی
بریز ای برگ خیزان
فرش کن وجودت را
تاب ده هستی ات را
تنهایم بگذار
نمیخواهمت
بـــــــــــــــرو
...
خداحافظ
"درد" را از هر طرف بخوانی "درد" است.....امان از "درمان " که
از انطرف "نامرد " است.....
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد میزنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند میکنند و سر هم داد میکشند؟
شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست میدهیم.
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست میدهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد میزنیم؟ آیا نمیتوان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد میزنیم؟
شاگردان هر کدام جوابهایى دادند اما پاسخهاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلبهایشان از یکدیگر فاصله میگیرد.
آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند
| نفرین..... |
|
اگه یه شب خوابت نرفت خستگی ها یادت نرفت بیدار نشستی تا سحر خیره شدی به قفل در اگه دیدی که ساعتم خوابیده و راه نمی ره پنجره های غم زده فقط شبا نشون می دن بدون که نفرین منه آتیش به جونت می زنه خنجرالتماس من به استخونت می زنه می گیره از چشای نازه تو لذت خواب راحتا تا صبح باید نگاه کنی عقربه های ساعتا اگه روزای بی کسی تنها نشستی با دلت گشتی پی خیال من با اون خیال باطلت دیدی که دست روزگار گرفته دستما نمی تونی گریه کنی مرگ نگاه خستما بدون که نفرین منه |

مرغ عشق امد ... ترانه ی عشق سر داد ...من هم غم دل را به او گفتم او همچون من
عاشق و تنها بود ... او از یارش گفت از هجرانش از دوری و غم انتظارش و من از
دوری یارم ... از هجرانش ... از دروغ هایش ... و از عشق دروغینش مرغ عشق ... از
عشق نالید و اشک ریخت ... و من از عشق های دروغین نالیدم اشک ریختم از یارم ...
از دروغ هایش ... از سکوت عذاب اورش ... برای مرغ عشق نالیدم او جز سکوت ...
حرفی نزد .......................... و من درد دل کردم ... جز مرغ عشق کسی برایم نمانده
بود پس درد دل بیمارم را به او گفتم و نالیدم از یارم ... گفتم ... تا فاصله ها... از
عشق ... گفتم ... تا دروغ ها و نفرت ها... چه شد سرنوشت ما ...................................
چه شد سرنوشت من و این مرغ عشق تنها .......................... باور نمی کنم خدایا ...در
یک لحظه همه چیز را از من گرفتی .... عشقم ... زندگیم ... امید بودنم ...تکیه گاهم ...
هستی ام ... باور نمیکنم...................................................................... باور نمی کنم
بعد ان همه خوبی ها ... خوشی ها ... عشق ها ... بی قراری ها .......... اینک باید در

تنها ترینم
می دونی دل تو دلم نیست
می دونی دست خودم نیست
می دونم آخره راهه
می دونم که چشم به راهه
می دونی عاشقتم من
می دونی دیونتم من
از همه دنیا بریدم
دیگه چشماشو ندیدم
تو بودی بودو نبودم
تو نبودت غم و دیدم
کی میشه تورو ببینم
بت بگم که نازنینم
بی تو من تنها ترینم
بی تو من تنها ترینم
حلالم کن دارم میرم چقدراین لحظه دلگیره
گناهی گردن ما نیست همش تقصیر تقدیره
نگام کن لحظه ی رفتن چه تلخه این هم آغوشی
چه وحشتناکه دل کندن چقدر سخته فراموشی
پرازبغضم پرازگریه پرازتلخی وشیرینی
حلالم کن دارم میرم منوهرگز نمی بینی
حلالم کن اگه دستام به دستای توعادت کرد
آخه دنیای عاشق کش به ما دوتا خیانت کرد
کلاف آرزوهامو چراهیشکی نمی بافه
برای ما دوتا عاشق جدایی دورازانصافه
تمام سهم من از تو فقط همین اشکامه
بوسه تنها تصادفی است که پلیسی هیچ دخالتی در آن ندارد و آغوش تنها پارکینگی است که جریمه ندارد
میای تو پارکینگ تصادف کنیم.................![[تصویر: gkiehj0agr5ubmgyd6ux.gif]](http://www.pic.tooptarinha.com/images/gkiehj0agr5ubmgyd6ux.gif)
نمی دانم که دانستی دلیل گریه هایم را
نمی دانم که حس کردی حضورت در سکوتم را
و می دانم که می دانی ز عاشق بودنت هستم
وجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستم


کجایی تو که گفتی باش؟
کجایی؟
کجایی که به خواست تو اومدم رو زمین
کجایی که بگی کافیه
نباش!
در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند
ولی در آشکارا از آنان که دوستمان دارند غافلیم
شاید این است دلیل تنهاییمان!!!
دوستت دارم پریشان، شانه میخواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم، دانه میخواهی چه کار؟
شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن
گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟
.
میان باز ها یک باز تنهاست / در اوج قله بی آواز تنهاست
کبوتر با کبوتر هم غریبست / “کبوتر با کبوتر، باز تنهاست
” . . .
.
صفای باطنت را دوست دارم / کلام و ظاهرت را دوست دارم
تو گرچه دوری از من ای عزیزم / وفای حاضرت را دوست دارم
. . .
.
آرزویم برایت این است
:
در میان مردمی که می دوند برای زنده بودن ، آرام قدم برداری برای زندگی کردن
. . .
.
قلب پر از سکوتم دلتنگه از جدایی / بی تو ببین چه سرده تابستون و تنهایی
. . .
.
از حساب و کتاب بازار عشق هیچگاه سر در نیاوردم
!
و هنوز نمی دانم چگونه می شود هربار که
تو بی دلیل ترکم می کنی من بدهکارت می شوم . . . ؟
.
فروغ ساحل شب های من باش / طلوع طالع فردای من باش
در این فصل خزان زندگانی / امید این دل تنهای من باش
. . .
.
زبانت کوک نمی شود
!
به آنچه
گوش من ، محتاج شنیدنــش است
. . . !
.
عاشقان شمعند و ما پروانه ایم/ بی دلان گنجند و ما ویرانه ایم
برنگردد روی ما جز سوی یار/ در هوای دوستان دیوانه ایم
.
وقتی تو هستی تمامی جهان با تو است، و وقتی تو نیستی فقط درماندگی و غم با من است
.
تو به نقش قهوه اعتقاد داری ، به پیش بینی ، به بازی های بزرگ و من فقط به چشمهایت
. . .
.
برای دوست داشتنت
از من دلیل می خواهند ، نازنین
… !
چشمانت را قرض می دهی !؟
.
با چرخش روزگار هم درگیرم
انگار گره خورده به تو تقدیرم
من شاعر حرف های این دل هستم
یادت نرود!بدون تو می میرم
. .
بـا عشــــق ِ تـو بـی نیـــازم از هرچــه کــه هســت ... و بــا عشـــق ِ تـو چــاره ســــازم هـــر آنچـــه کــه نیســت ...
زخمی در پهلویـم است
روزگار نمک ـ ـ می پاشــد..
و مـن به خــود می پیچـــــم
و همه فــــکر می کنند می رقـــصم
بخاطر بسپار:
هرگز کامل نخواهی بود
و هیچ یک از افرادی که تصور میکردی کاملند
کامل نبوده اند .
از کامل بودن صرف نظر کن
شاید لازم باشد که خود را دوست بداری.
همه چیزت را
حتی زشتی هایت را...!



۲۰ بار دیدمت . ۱۹ بار بهت خندیدم . ۱۸ بار به من اخم
کردی . ۱۷ بار از دستم خسته شدی . ولی ۱۶ بار دیگه
سعی کردم و ۱۵ جمله عاشقانه را ۱۴ بار به ۱۳ زبون و ۱۲
لهجه و ۱۱ روز و ۱۰ بار به کمک ۹ نفر به تو گفتم . اما تو
۸ بار قهر کردی . ۷ بار روتو از من برگردوندی و من ۶ بار
برات مردم . ۵ بار قربونت رفتم و ۴ بار نازتو کشیدم . تا ۳
بار ناز کردی و ۲ بار خندیدی و جونمو به لب رسوندی و
هنوز ۱ بارهم نگفتی دوستم داری.

ولی گنجشک ها جدی جدی میمیرند.
آدما شوخی شوخی به هم زخم میزنند
ولی قلبها جدی جدی میشکنند.
تو شوخی شوخی بهم لبخند زدی
و من جدی جدی عاشقت شدم.
تو هم یه روز شوخی شوخی تنهام میزاری
و منم جدی جدی میمیرم.
به این تصویر به مدت سی ثانیه خیره شوید سپس به دیوار نگاه کنید و تند تند پلک بزنید چه کسی را می بینید؟
(بعضی از دوست های خوشگلم میگن هیچکسی نیست هستش فقط بدون پلک زدن سی ثانیه فقط به نقطه مرکزی عکس نگاه کنید بعد حتما به دیوار نگاه کنید و تند تند پلک بزنید میبینید کیه نمیگم چون بی مزه میشه
)

عشق آدم را داغ می کند و دوست داشتن آدم را پخته می کند . هر داغی یک روز سرد می شود ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود

بگوئید بر گورم بنویسند :
زندگی را دوست داشت ولی آنرا نشناخت 
مهربان بود ولی مهر نورزید
طبیعت را دوست داشت ولی از آن لذت نبرد
در آبگیر قلبش جنب و جوش بود ولی کسی بدان راه نیافت
در زندگی احساس تنهایی می نمود ولی هرگز دل به کسی نداد
و خلاصه بنویسید:
زنده بودن را برای زندگی دوست داشت
نه زندگی را برای زنده بودن .
ای کاش زندگی ctrl+x داشت


عزیزممن نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی

مثل یک خیال پر عطش
شکسته شد در این سیاهی قفس
کلام بی صدا و گنگ من
با تو ام ،با تو ای باغبان بی ادب
کنار این همه گل وچمن
به خاک وخل زدی سپیدی وشرر
نگاه کن پرنده را
بدون سر ، بدون بال و پر
نخوانده لال میشود
در این قفس، در این قفس
وخرمگس شبانه چاق میشود
دراین هوای پرغبار
نگاه کن پرنده را
که سر به زیرِ غم شده
خمار مهربانی واسیر خرمگس شده
تکان بده شعور را
کمی فقط کمی
به فکروذکر عشق باش
که تا تمام زندگی
باغمان...
باغ پرگل و درختمان
باغ باشد ، باغبان
همین